ذبيح الله صفا
716
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در صد و پنجاههزار بيت و در آن از كتابهاى معروف تاريخ مثل قصص - التنزيل ، تاج القصص ، زين القصص ، قصص اللطائف ، تاريخ طبرى ، تاريخ ابن اعثم ، تاريخ گزيده ، تاريخ رشيدى ، تاريخ شرف ( - ظفرنامهء شرف الدين يزدى ) ، تاريخ محمود ( تاريخ غازانى ) ، تاريخ چنگيز خان ، و از سير امام عمر نسفى ، شيخ سعيد كازرونى ، مولانا معين الدين واعظ ، امير جمال الدين محدث استفاده شد و مطالب برگزيدهء آنها از نثر بنظم درآمد و در همين سال 989 براى پاكنويس كردن بمنشيان سپرده شد . يكى از قصههاى رسلنامه همين قصهء ذو القرنين « 1 » است كه از نسخهء موجود آن ياد كردهام ، در هفتهزار بيت و پنجاه و چهار جزو كه هريك از آنها را « خامه » نام داده است . نمىدانم كه بدرى كشميرى براستى اينهمه شعر ، آن هم در فاصلههاى زمانى كوتاه كه خود گفته ، توانسته است بسرايد يا نه ؟ از اثرهاى او تنها همين اسكندرنامه يا قصهء ذو القرنين را با مقدمهيى كه بنثر مصنوع مزين بر آن نوشته است ديده و خواندهام و آن آغاز مىشود بستايش كردگار و نعت پيامبر و صفت معراج و مدح عبد الله خان ازبك ، و آنگاه اصل داستان شروع مىگردد كه بدرى در بيان آن بسيار باسكندرنامهء نظامى نظر داشته است . پيداست كه از چنين شاعرى پركار پرگوى ، سخنى باستوارى گفتار استادان نمىتوان خواست . شاعريست بسيار متوسط كه قصيده و غزل و مثنوى مىسرود و در منظومهء حاضر او هم جز بيان سريع قصه ، با سخنى كممايه ، چيزى نمىبينيم و در آن از پيرايههاى هنرى و فكرى اصلا خبرى نيست و ابيات قابل نقل ندارد . چند بيت ذيل را تنها براى آنكه نمونهيى از قصهء ذو القرنين بخوانيد مىآورم : چنان رسم بودى بدين كيان * كه هركس كه آتش پرستد بجان در آتش كند گنج زر را بنا * بر آتشپرستى شود اژدها
--> ( 1 ) - فراموش نكنيم كه داستان « گجستك الكسندر اروميك » را مسلمانان با قصهء « ذو القرنين » درآميختند . بحماسهسرايى در ايران بنگريد .